✦ چرا شیراز از افتتاح یک کافه، یک برند فرهنگی یا یک جشنواره تا این حد ذوق‌زده می‌شود؟


چند سالی‌ست که در شیراز هر بار یک کافه نام‌دار افتتاح می‌شود—مثل لمیز یا ساعدی‌نیا—یا وقتی خبر برگزاری یک رویداد بزرگ مثل جشنواره جهانی فیلم فجر در شهر می‌پیچد، موجی از ذوق‌زدگی در شبکه‌های اجتماعی بالا می‌گیرد.

این شور البته سطحی نیست، اما در عین حال بی‌اشکال هم نیست.
داستان، پیچیده‌تر از یک “کافه جدید” یا “اتفاق هنری” است.

شیراز شهری با هویت تاریخی بزرگ است، اما با زیرساخت فرهنگیِ کوچک.
در شهری که حافظ و سعدی را در دل دارد، اما برای نمایش یک فیلم خوب باید ماه‌ها صبر کرد؛
در شهری که قدم به قدمش تاریخ و زیبایی‌ست اما «فضای عمومی باکیفیت» کمیاب است؛
طبیعی است که مردم برای هر نشانهٔ زندگی فرهنگی دست‌کم کمی هیجان‌زده شوند.
اما همین ذوق‌زدگی، یک علامت هشدار هم هست.

چرا باید شهری با این همه ظرفیت، این‌قدر تشنه «اتفاق» باشد؟
چرا یک کافه یا یک برند باید نقش مرکز فرهنگی را بر عهده بگیرد؟
چرا یک جشنوارهٔ سینمایی باید شبیه یک “امید موقت” عمل کند؟

مشکل اینجاست که شیراز به‌رغم هویت فرهنگی بزرگش، کمتر اجازه دارد آن هویت را در شکل مدرنش بازتولید کند.
بافت تاریخی‌اش زیباست، اما فضاهای فرهنگی‌اش به اندازه جمعیت جوان و هنرجویش نیست.
نهادهای پایدار که بتوانند پیوسته رویداد تولید کنند، کم‌اند.
و نتیجه این می‌شود که مردم به‌جای «انتخاب»، بیشتر «چنگ‌زدن» به فرصت‌های پراکنده را تمرین می‌کنند.

افتتاح هر کافه، یک نوع فانتزی از مدرن‌بودن می‌سازد.
جایی که مردم بتوانند خودشان را در آیینه یک سبک زندگی جدید ببینند:
آرام‌تر، شهری‌تر، معاصرتر.
اما این فضاها اغلب «جایگزین موقت» هویت‌سازی‌اند؛
چون شهر هنوز زیرساخت واقعی برای تجربه‌های عمیق‌تر فرهنگی ندارد.

جشنواره جهانی فیلم فجر هم همین‌طور:
مردم از روی علاقه ذوق می‌کنند،
اما واقعیت این است که شیراز سال‌هاست سالن‌های استاندارد، نهادهای سینمایی مستقل و برنامه‌های منظم هنری را ندارد.
جشنواره می‌آید و می‌رود، اما ساختار باقی نمی‌ماند.

این ذوق‌زدگی‌ها را باید نه مسخره کرد و نه ساده گرفت.
این‌ها نشانه‌اند.
نشانهٔ یک شهر که می‌خواهد خودش را دوباره تعریف کند، اما امکانات کافی در اختیار ندارد.
نشانهٔ نسلی که می‌خواهد «حس تعلق» را در فضاهای تازه پیدا کند؛
نسلی که می‌خواهد بین تاریخ غول‌آسا و حالِ محدودش یک تعادل بسازد.
نشانهٔ یک نیاز جمعی به تجربهٔ زیستهٔ فرهنگی، نه صرفاً به مصرف فرهنگی.

مسئله اصلی این نیست که مردم چرا ذوق می‌کنند؛
مسئله این است که چرا شهر باید این‌قدر کم اتفاق بیفتد که مردم با کوچک‌ترین خبر خوش، این‌چنین سرشار از انرژی شوند؟

شیراز اگر می‌خواهد به هویتش وفادار بماند،
باید از این ذوق‌زدگی‌های لحظه‌ای عبور کند
و به سمت ساخت زیرساخت‌های پایدار فرهنگی برود:
سالن‌های واقعی، فضاهای عمومی معنادار، مراکز هنری فعال، نهادهای مستقل و برنامه‌ریزی‌شده.
چیزی بیش از یک کافه، یک جشنواره، یک افتتاحیه.

تا وقتی این زیرساخت ساخته نشود،
ما همچنان هر چند ماه یک بار،
به‌جای «زندگی فرهنگی»
به «نشانه‌های فرهنگی» دل‌خوش خواهیم شد.

 

نویسنده: محمدحسین نیکوپور

@honar_fakher_news

ما را دنبال کنید